یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جائیکه دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
چو خودرابه چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جائی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از اّن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
در این ماه مبارک و در هفته دفاع مقدس یاد وخاطره همه رزمندگان و جانبازان و
شهدای جنگ تحمیلی را گرامی بداریم٬ همان کسانی که با اخلاص وتواضع
خودشان را ندیدند وخدارا دیدند وبرای ایران عزیز شرف واّبرو خریدند. دعای حضرت ولی عصر(عج) بدرقه راهشان باد.اگه دوست داشتید با یه لبخند راز اّلود
صلوات بفرستید.
ایکه دلم زنده سیمای توست جان مرا جان زتولای توست
رستگی خاطرم از بستگی در شکن زلف چلیپای توست
در نظرم باغ جهان خرم است تا نظرم بر رخ زیبای توست
هرچه در اّفاق تماشا کنم چشم دلم محو تماشای توست
ای دل عالم که دل عالمی چون دل من واله وشیدای توست
کلی ودر هستی اجزای کل هستی کل بسته به اجزای توست
مظهر اسمای الهی تویی وین دوجهان مظهر اسمای توست
عین تو اّمد عدد حرف کن وان فیکون لام تو و یای توست
دفتر امکان رقم کن فکان صورتی از نقشه امضاء توست
گیتی از اّنرو بخروش است وجوش کاین کفی از جوشش دریای توست
عقل کلیم از دمت اّمد علیم فوق کلیم این ید بیضای توست
فیض لبت جان به مسیحا دهد اوست که ترا بنده که احیای توست
ما بتو هستیم وزخود نیستیم مستی ما از می صهبای توست
مدح تو گوییم به تعلیم تو منطق ما طوطی گویای توست
ایکه خدایت بکتاب کریم خواند لدینا لعلی حکیم
یاعلی
قسمت چهارم
اّنچه گفتی در مثل لهو است ولاغ بر رسول از حق نباشد جز بلاغ
بر حقیقت از تو ما دانا تریم زانکه در بینش تو پایی ما سریم
هر که اینجا پا نهد در معرکه خود بدست خود فتد در مهلکه
در مهالک توسن غیرت مران نهی لاتلقوا بایدیکم بخوان
ازتو من ای تیره عقل بی فروغ راست را بهتر شناسم از دروغ!
من نه خود از خود جهان اّرا شدم منتخب از کثرت اّرا شدم
فعل جمعیت نباشد برخطا گر برون هستی ازاین خط برخط اّ
خنده زد پیکش که ای شیخ همام سر نشایدتافت از حکم امام
پیک را شیخ زمان خندید وگفت کز امام این حکم را نتوان شنفت
زانکه هر حکمی روا در موقعیست وضع هر شیئ برای موضعی است
در چنین موقع که مارا عشرتست دعوت میدان خلاف حکمت است
عزم ما بیرون شدن زین بزم نیست با چنین بزمم مجال رزم نیست
شهوت وغفلت چنان بردش زیاد کالبلا للولاإ رفتش زیاد
گفت قائم را ظهور دولتی است کاندرو هرگونه مارا نعمتی است
ما بسر بردیم عمری در حرج در ظهور او به امید فرج
تا زدست فقر وذلت وارهیم برسریر ملک عزت پا نهیم
ای عجب اّن دولت موعود کو خط مازان نعمت مقصود کو؟
ما نداریم این توقع از خدا کاندرین نعمت پدید اّید بدا
خود ولیّ حق چو قلب عالم است اّگهیش از سر قلب اّدم است
کی امام است اّنکه بااینگونه حال میدهد برچون منی حکم قتال
باچنین قائم مرا خود راه نیست کز دل من قلب او اّگاه نیست!
این ولیّ راحکم برما نقمت است زاّنکه احکامش مزیل نعمت است
گر بوداحکام او بر این نظام تف بریش ما گراین باشد امام
ناگهان برجست شیخ ازخواب خویش دید خود را دل پریش وتف بریش