ایکه دلم زنده سیمای توست جان مرا جان زتولای توست
رستگی خاطرم از بستگی در شکن زلف چلیپای توست
در نظرم باغ جهان خرم است تا نظرم بر رخ زیبای توست
هرچه در اّفاق تماشا کنم چشم دلم محو تماشای توست
ای دل عالم که دل عالمی چون دل من واله وشیدای توست
کلی ودر هستی اجزای کل هستی کل بسته به اجزای توست
مظهر اسمای الهی تویی وین دوجهان مظهر اسمای توست
عین تو اّمد عدد حرف کن وان فیکون لام تو و یای توست
دفتر امکان رقم کن فکان صورتی از نقشه امضاء توست
گیتی از اّنرو بخروش است وجوش کاین کفی از جوشش دریای توست
عقل کلیم از دمت اّمد علیم فوق کلیم این ید بیضای توست
فیض لبت جان به مسیحا دهد اوست که ترا بنده که احیای توست
ما بتو هستیم وزخود نیستیم مستی ما از می صهبای توست
مدح تو گوییم به تعلیم تو منطق ما طوطی گویای توست
ایکه خدایت بکتاب کریم خواند لدینا لعلی حکیم
یاعلی |